خرید بک لینک

درباره سایت

درس

امکانات وب

امروز ساعت ۹ مامان از خواب بیدارم کرد.گفت امروز قرار است کربلایی ها بیایند.ظهر مهمان داریم.روضه ی خانوم غ هم باید برویم وقت نداریم.کمکم کن!بلندشدم و خانه را جارو کردم و کمکش کردم.مامان توخیلی برایمان زحمت میکشی،ممنونبه خاطر ِ بودنت :)

لازم به ذکر است که بگویم خانوم غ خیلی بهمان نزدیک است،صمیمی ِ صمیمی!دراین شهر بدونِ فامیل حکم فامیل را دارد اگرچه فامیل دورمان هم هست .وگرنه من اهل روضه رفتن خانه ی این و آن نیستم..

درسته امسال جآماندم از کربلا... و سال بعد هم با کنکور سر و پنجه میزنم ...اما ان شاء الله سال بعدش میروم،اگر خدا قسمت کند ،اگر آقا بطلبد...،دلم مچاله است به زیر ِ قبه تان ...آقاجان،پدرجان،عموجان...سخت دلتنگم ،برای کربلا و نجف ِ تان... روزی ِ مان کنید

+میروم سالاد درست کنم :)

برچسب: کربلایی, نویسنده: آبتین ابراهیمی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 20:37

صفحه بندی